وقتي مي شد دل و به پنجره دوخت .يا
مي شد چشمارو به جاده ها دوخت. هيچ كسي سراغ ما رو نگرفت
هيچ كسي دلش براي ما نسوخت
غم اومد ثانيه هارو غم گرفت زندگي غم
هارو دسته كم گرفت
دستاي خاكستري هر چي داشتم
همرو ازم گرفت
پشت ازدحام اين ثانيه ها كه
دارن يه ريز
تيك تيك مي كنند
حالا كه عقربه هاي لنتي بي خودي ساعت و تحريك مي كنن
حالا كه قلب همه سنگ شده
حالا كه پاي دلت لنگ شده
روبه اسمون كن و بهش بگو
اي خدا دلم واست تنگ شده

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 22:30  توسط مریم
|
اگه اشك بودي تورا روي چشمانم
مي فشاندم اگه آه بودي تو را نيمه شب بر
لب مي رساندم اگه ماه بودي فروغ تورا
روزگاري به سر مي فشاندم اگه زهر
بودي تو را چون نوشي سر مي كشيدم اگه خاك بودي در آغوش سرد تو جاي مي
گرفتم اگه پاك بودي شبي پيكرت را بر مي كشيدم اگه موج بودي چون طوفان به دنبال تو مي
دويدم . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 15:48  توسط مریم
|
من از هر چي به جز تو دل
بريدم
تو از هر چي به جز من دل
نكندي
توي خواب هم نمي ديدم يه
روزي
به چشماي پر از اشكم
بخندي
نموندي و نديدي رفتن تو من
ديوون رو ديوونه تر كرد
نديدي اين غرور زخم خورده
چه جوري اين
شباي نحس و سر كرد
نخواستم عمق
زخمامو بدوني
نخواستي حرف چشماتو بدونم
توي قلبت اگه جايي ندارم
بزار تو خاطراتت جابمونم
نموندم تا ببينم روبه راهي
نموندي تا نبيني كه خرابم
غمت طوري عذابم شد كه حتي
قيامت با خدا هم بي حسابم
من اشفته وعشق تو زندون
تواز عشق من ديوونه خسته
سر خنديدن ناز تو
اگه بغض من عاشق
شكسته ترو محض رضاي هرچي عشق
من و گم
كن توي ترديد و اي كاش
بزار غم سهم من باشه عزيزم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 18:46  توسط مریم
|
غروب همیشه واسه من نشوني از تو بوده...
برام يه یادگار به جز اون چیزی 
نمونده...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 17:54  توسط مریم
|
یه روز بهم
گفت: می خوام باهات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....
بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام....
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا
خیلی تنهام....
بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ مزاحمی
نباشه. وقتی همه چیز حل شد
تو هم بیا اونجا. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....
بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....
یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. اخه میدونی من
اینجا خیلی تنهام....
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه. منم خیلی
تنهام....
یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم.
اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه . منم خیلی
تنهام....
حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون
خوشحالم میکنه اینه که هنوز
نمیدونه که من خیلی خیلی تنهام....
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:21  توسط مریم
|
گاه
ي آنقدر غرق در آرزوهايت هستي که فراموش مي کني آرزوي کسي هستي
===================
هرگاه خداوند تو را به لبه پرتگاه هدايت كرد به خدا اطمينان كن . چون يا تو را از پشت خواهد گرفت يا به تو پرواز كردن خواهد آموخت
===================
دریا بازم منو فریاد می زنه میگه خشکی جای موندن دیگه نیست بیا دریایی شو تا ماهی باشیم اخه ماهی توی اب زندونی نیست...
===================
عجب صبري خدا دارد چرا من جاي او باشم؛ همين بهتر که او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد! وگرنه من بجاي او چو بودم يک نفس کي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي کردم عجب صبري خدا دارد! عجب صبري خدا دارد!
===================
چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:15  توسط مریم
|
قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم
اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم
شوق وصال حس غريبي است که برايت ترسيم ميکنم
حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم
موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم
تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم
تا بداني که من ساده ترينم
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:13  توسط مریم
|
بال و پرم بودی خبر نداشتی
تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم
همسفرم بودی خبر نداشتی
پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:11  توسط مریم
|

دلم گرفته،به اندازه ی هفت دریا
دلم گرفته،به اندازه ی دل گرفتگی دیشب آسمون
دلم گرفته،به اندازه ی دلتنگی مجنون برای لیلی
دلم گرفته،به اندازه ی همت خستگی ناپذیر فرهاد برای رسیدن به شیرین
یه پطرس فداکار هم پیدا شده و نمی ذاره سد دلتنگی هام بشکنه.
دلتنگم ،به اندازه ی تمام آسمان آبی
دلتنگم،به بزرگی کهکشان
دلتنگم،به بزرگی سرعت نور
دلتنگم...
برای تو عزیز ترینم
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:8  توسط مریم
|
كاش مي شد باكبوترها پريد
از درخت عشق سيب سرخ چيد
كاش می شددل به ماه و لاله دل بست
مثل بلبل در كنار گل نشست
كاش مي شد مثل باران بي ريا
اب ميدادم لبان غنچه را
كاش دنيا هم كمي ارام بود
قهر و گريه رعدو طوفاني
كاش شبنم روي گلها مي نشست
كاش قلب غصه روزي مي شكست
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 16:33  توسط مریم
|